پارت بیست و هفتم :

برای ناهار تصمیم داشتم کباب تابه¬ای درست کنم.

داشتم گوجه¬ها را خورد می¬کردم که آوا به آشپزخانه آمد و بی مقدمه گفت:


- نغمه تو...تو می¬خوای بچت رو سقط کنی؟

با تعجب و عصبانیت برگشتم سمتش

- نه...کی گفته؟

- از حر ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.